مرتضى راوندى
414
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مصرع ششمين چكامه به واسطهء كميابى قافيه ، « روزى » و « آموزى » را از تكرار قوافى بىپروايى نمودم . » شاعر در اين چكامه ، كه از پنج بند تشكيل شده ، پس از وصف بهار استانبول و تجليل نوروز باستانى و عرض تبريك سال نو به سلطان عثمانى ، از اتحاد اسلام سخن مىگويد و ايجاد مودّت در ميان دو ملّت را آرزو مىكند . در اين منظومه خاطرات شخصى شاعر ، احساسات ميهنپرستى عالى ، توصيف جلوههاى طبيعت ، تغزل همراه با حماسه و داستانسرايى مجموعهاى به وجود آورده كه با زيبايى شاعرانهء خود خواننده را مفتون مىسازد . كفن سياه : عشقى به مفاخر گذشتهء ايران زياد مىنازد و از حملهء عرب به ايران و تاراج تخت و تاج ساسانى دلى پرخون دارد . « كفن سياه » يك شعر فانتزى يا به قول خود شاعر « چند قطرهء اشكى است كه از ديدن ويرانههاى مداين از ديدهء شاعر بر اوراق چكيده است » و در ضمن شاعر از مسئله حجاب و لزوم آزادى زنان سخن گفته است . » « 1 » حمله به سياست استعمارى غربيان : ميرزاده عشقى در منظومهء « رستاخيز شهرياران ايران » از اينكه ايران باستان ، كشورى مستقل و توانا بوده و اكنون در زير پنجهء استعمار ، رنج مىبرد ، اظهار شگفتى و ملال مىكند و در يك نمايشنامهء منظوم « اپرا » تأثرات قلبى خود را با همكارى تنى چند از هنرپيشگان به تماشاگران عرضه مىكند . پس از آنكه عشقى در اين نمايشنامه با خواندن اشعار نغز وطنى احساسات مردم را برانگيخت و از جمله با خواندن منظومهيى به اين مطلع : ز دلم دست بداريد كه خون مىريزد * قطرهقطره ، دلم از ديده برون مىريزد نقش اول را ايفا نمود ، هريك از بازيگران از جمله دختر خسرو ، سيروس ، داريوش ، انوشيروان ، شيرين و خسرو هريك به زبان شعر نقش مخصوص خود را انجام مىدهند و سرانجام روان زرتشت تجلى مىكند و از اينكه فرزندان اين مرزوبوم تعاليم او يعنى گفتار نيك ، كردار نيك ، و رفتار نيك را به دست فراموشى سپرده و كشور كهنسال خود را در زير پنجهء استعمارگران خارجى رها كردهاند ابراز شگفتى و نگرانى مىنمايد و خطاب به نسل جوان مىگويد : « اى جوانمردان عالمگير خفته در مغاك * نامتان رخشنده در آفاق و خود در زير خاك
--> ( 1 ) . همان كتاب ، از ص 365 تا 369 .